تبليغاتX
دیو

 

One man come in the name of love
One man come and go
One man come he to justify
One man to overthrow

In the name of love
What more in the name of love
In the name of love
What more in the name of love

One man caught on a barbed wire fence
One man he resist
One man washed up on an empty beach
One man betrayed with a kiss

In the name of love
What more in the name of love
In the name of love
What more in the name of love

Early morning, April four
Shot rings out in the Memphis sky


Free at last, they took your life


They could not take your pride



In the name of love
What more in the name of love
In the name of love
What more in the name of love

In the name of love
What more in the name of love
In the name of love
What more in the name of love

 

 

پی نوشت: این آهنگو یوتو به افتخار مارتین لوتر کینگ خونده...که رویاش این بود که شهروند درجه دومی وجود نداشته باشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 22:56  توسط دیو   | 

 

 

ما چند شب پیش از خاله شیوا ساندویچ خریدیم برای شام

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:26  توسط دیو   | 

 

 

Fucking Rich People

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 11:27  توسط دیو   | 

 

 

بعضی عکسها رو بهتره نبینه آدم....میره تا جاهایی که بعد از سی سالگی نباید رفت

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 1:31  توسط دیو   | 

 

 

ماشینا از تهران بهتر 

مردم از تهران شادتر و اهل پارتی تر  

شهر یه ذره اروپایی تر 

دختراشم لوند تر ( خوشگلتر نه ها...لوند تر ...)

 

FIN

 

پی نوشت اول: دخترا و حتی پسرا برند کانشس تر از تهرانم بودن...ولی خوب هر برندی هم بگی اونجا بود!

پی نوشت دوم: ما نفهمیدیم بدون کار کردن اینا از کجا پول میارن

 پی نوشت سوم:  نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...زوریخ.... هامبورگ...مونیخ .....اینم از بیروت

 پی نوشت چهارم: من مرده رنجروور اسپورتم...گور بابای محیط زیست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 0:54  توسط دیو   | 

 

See the stone set in your eyes
See the thorn twist in your side
I wait for you

Sleight of hand and twist of fate
On a bed of nails she makes me wait
And I wait without you

With or without you
With or without you

Through the storm we reach the shore
You give it all but I want more
And I'm waiting for you

With or without you
With or without you
I can't live
With or without you

And you give yourself away
And you give yourself away
And you give
And you give
And you give yourself away

My hands are tied
My body bruised, she's got me with
Nothing to win and
Nothing left to lose

And you give yourself away
And you give yourself away
And you give
And you give
And you give yourself away

With or without you
With or without you
I can't live
With or without you

With or without you
With or without you
I can't live
With or without you
With or without you

 

 

پی نوشت اول: وبسایت رسمی یوتو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:52  توسط دیو   | 

 

 

20 دقیقه می شد که اومدیم از آب بیرون....دو بار نصفه نیمه کرال سینه رفتم طول استخرو...یه ذره هم پشتک وارو زدم ...یه ذره هم روی اب دراز کشیدم...بعد اومدم بیرون...با دوستم روی صندلی های دور استخر دراز کشیده بودیم و مثلن در حال ریلکسیشن بودیم.

 

تمام این مدت ...بدون توقف طول استخروشنا می کرد.....کرال پشت...کرال سینه...غورباقه ....پروانه...زیرآبی...ما دیگه کم کم داشتیم مطمئن می شدیم از تیم المپیک جا مونده.

 

بالاخره اومد کنار استخر...و تازه شروع کرد به نرمش توی آب...ما هم از ابراز احساسات ایرانی و خارجی به هیچ وجه دریغ نکردیم....ولی اصلن به ماه نگاه نمی کرد...نه به ما...نه به هیچکس دیگه...پسرو دختر...مردو زن.

 

بالاخره از آب اومد بیرون...از این برنزه ها بود که انگار یه عمر توی ساحل نجات غریق بوده...برنزه واقعی ...نه با آفتاب گرفتن و سولاریوم...بچه بود...خیلی بود 22

 

تازه وقتی حوله شو انداخت روی دوشش و کفشاشو پوشید متوجه شدم که توی راه رفتن انگار یه مقدار می لنگه.....لنگیدن طبیعی نبود...نه مثل کسی که مادرزادی اینطور بوده...مثل کسی که عمل جراحی پروتز استخوانی داشته

 

پاشا هم مثل من هاج و واج مونده بود و نمی دونست چیکار کنه یا چی بگه....در همین حال...جلوی ما که رسید یکی از دخترهای جیم وایساد و با هم شروع به سلام و احوالپرسی کردن...که پاشا گفت..نگاه کن

 

روی پاش...از وسط رون پا تا پهلوی ساق پا...جای بخیه بود.

 

 

با این روحیه...ما تا شب خفه شدیم و هیچ حرفی نزدیم...فقط فکر می کنم کاشکی ما هم همچین روحیه ای داشتیم

 

امیدوارم هر جا که هست زودتر خوب بشه...مطمئنم که میشه

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 22:54  توسط دیو   | 

 

 

 

خوشبخت.....امیدوار

                                                 بدبخت....ناامید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:38  توسط دیو   | 

 

 

Among all the god forsaken rat holes in the world, you are born in this dmned corner of earth, and you have to fucking carry on

 

It damned sucks, I am sICKOFIT, not a fuck you could do about it, where ever you are

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:22  توسط دیو   | 

 

Wien

 

Das ist Sie

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 1:20  توسط دیو   |